X
تبلیغات
رایتل

 

 

جنس خورشید من - موژان
صفحه اصلی | فهرست کلیه مطالب | تماس با نویسنده | نسخه موبایل | آر اس اس


 

  لطفا برای شنیدن صدای شعر ، بر روی فایل زیر کلیک کرده و صدای اسپیکر خود را کمی بلند کنید !

 


 


1392/5/27


امیرخیزی


دفتر : شخم بر ذهن سوخته


ردیف : 8


جنس خورشید من

 

 

 


یک ورق کاغذ بود .


و تو


خورشیدت را در وسطش جا دادی


به زغالی


که به زعمِ خود تو رنگین بود !


و نگاهت .....


مثلِ یک حکم به من  !


- گرم شو از تنِ خورشید که من بر بزمت بخشیدم ! –


تنِ من اما سرد !


محفلم ، یخبندان


دستها ...


قندیلِ بی حاصل !


نگاهم....


بردور....


در تراوش به  مکانی در افق !


اما تو ...


آگهی بر نِگَهَم !


می شناسی نفَسِ گرم من...


و  خودت می دانی


که تو را


هیچ شمردم !


من


هیچ !


مهرِ من ....


جنسش از کاغذ نیست !


جنسِ آن


آتشِ سوزانِ دلِ عشاق است !


جنسِ آن  گرمیِ قلب


روشنِ ذهن و تبِ کوتاهیست


که در رگهای هشیارِ یک  عاشق


در لحظه ...


- لحظه ی دیدن یار-


به نوای شعرم


می رقصد !


جنسِ آن صد نفسِ سوخته ی انسان است بر تختِ بیداری !


جنسِ آن رنگِ شعور است و نگاهی ...


که مرا در تپشِ ثانیه ها  می یابد !


جنسِ خورشید مرا ...


ذهنِ علیلِ تو نخواهد فهمید !


جنسِ خورشیدِ مرا ....


لاله ی دشت ، مرغِ قفس ، زخمِ صدای برشِ یک خنجر بر پشتم  


و نگاهِ فرزندِ انسان  برمنقارِ پدرش


مثل طعمِ گَسِ باران


به روی خرمن


می فهمد !


جنسِ این دردِ من و دردِ بشر


کاغذ نیست


مرهمش نیز...


نه  نقشی از خورشیدِ سیاهِ موهوم !


جنس و جسمِ این درد


و دوایش همه از جنسِ خودم  


از جنسِ پروازاست


احساسی رنگین  است


نور


نگاه


آزاد است  !





 

 

 

 



www.shereno.com

Pichak go Up