موژان

به سراغ من اگر می آئید ....


آموزش زبان انگلیسی در خواب آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

رویا ...خاطره ...زندگی

یکشنبه 24 اردیبهشت ماه سال 1391 ساعت 16:33

  شعر و ترانه و داستان، موسیقی و هر آنچه ما را در درونمان به پرواز در می آورند،


  خاطره ساز احساساتمان میشوند َو همدم جاوید رویاهایمان میشوند ، و زندگیمان 


             را شکل میدهند .....   این صفحات  باز نمود خاطرات است .


    لطفا برای شنیدن و یا دانلود کلیپهای صوتی تا بار گذاری کامل صفحه صبور باشید.

           

             در صورت  باز نشدن احتمالی  کلیپها   برنامه flashplayer را

           

                            بر روی مرورگر خود نصب کنید . 

 

          هرگونه کپی برداری از مطالب تالیفی - شعر- داستان و یا ترانه های        

           

               ترجمه شده با ذکر منبع وهمچنین نام نویسنده بلامانع است !



خواب

یکشنبه 24 اردیبهشت ماه سال 1391 ساعت 16:29


1391/2/21

امیرخیزی

دفتر   : اشکی از رگ 

ردیف : 4

خواب 



خواب که مرا ربود ...

فدا کردم  ...

با ارزشترین دارایی ام را 

برای رهایی  پرنده ی مدفون در ذهن کودکی افلیج  !

وبی صبرانه  بخشیدم...

رویاهای دوردست را به نگاه شب ...

تا اشتیاق یک شب تاب …

بر سیاهیِ خانه ام  نور بتابد !


خواب که مرا ربود …

وام دادم ….

همه ی رخوت دستانم را …

به تپش بالِ پروانه ای در طغیان آتش 

و زمزمه کردم چکامه ی بودن  را

 بر استقامتِ یک نخ ،

که هیچ بودنِ خود را …

بر میانه ی  شمعی تندیس نموده بود !


خواب که مرا ربود …

به صف کردم   …

هزار گوسفند الکن را ،

به مسلخِ ستون برافراشته بر گوشه ی چشمی از ترسِ نرم ! 

وهمراه با  تمامی ظلمت گریستم…

سخاوتمند و بی ریا ،

قطرات خون خود را ....

بر تیزی ساطورِ قصابِ مهربان ! 


خواب که مرا ربود ....

مرگ دنبال بهانه بود ...

تا باز شناسد واژه ی امیدم  را ...

و بر خیزد از میان !


خواب که مرا ربود ...

صبح سلامی داد و پرکشید ،

برجاودانگی این خیال !

 

4 شاهکار از موسیقی آذربایجان - برلیان داداش اوا

سه شنبه 19 اردیبهشت ماه سال 1391 ساعت 15:32


         لطفا برای استفاده از این مطلب تا لود شدن کامل فایل صوتی آن

                    (به دلیل حجم بالای فایل ) صبور باشید .

 سکوت بین ترانه ها به شکل عمدی قرارداده شده اند تا ترانه ها با هم مخلوط نشوند .

چند سال پیش دو تا ترانه آذری به دستم رسید که به شکلی بسیار زیبا ودلنشین ،

فرمی از یک اپرای دلنشین دو زبانه را به نغمه سرایی بود و ...این دو ترانه از

بس زیبا و قشنگ هستند ...هر شنونده ای را نا خود آگاه مجذوب خود میکنند .

حتا اگر به زبان ترکی آشنا نباشد . این ترانه ها که اسمی در آلبوم من نداشتند ،

برگرفته و بازخوانی از دو ترانه فولکلوریک وقدیمی و باصطلاح آذری خالق

ماهنیسی هستند . بعدها نام خواننده اصلی ان را پیدا کردم .... برلیان داداش اوا

برلیانت در خانواده ای پر فرزند در باکو چشم بجهان گشود . مادر کمانچه نوازش

در نتیجه حادثه رانندگی بسال 1964 دارفانی را وداع گفته و او را در این جهان

تنها گذاشت . خواهران بزرگتر برلیانت نیز با موسیقی آشنائی داشته و از این راه

امرار معاش مینمایند .برلیانت داداش اوا برای اولین بار بسال 1985 در خلال

فستیوال بین المللی جوانان در مسکو پا به صحنه هنر گذاشته و دو سال بعد نیز در

مسابقه موسیقی پاپ که در سرتاسر شوروی پیشین برگزار شده بود بمقام نخست

دست یافت .اودر سال 1990 از انستیتوی فرهنگ و هنر ملی آذربایجان فارغ التحصیل

شده ودر میان موفق ترین بانوان هنرمند آذربایجانی جایگاه بحقی بخود اختصاص داد .

برلیانت داداش اوا که دارای شهرتی بین المللی میباشد در آمریکا ، آلمان ، اتریش ،

انگلستان ، سوئد ، کانادا ، روسیه و ترکیه کنسرتهای فراوانی اجراء کرده و مورد

پسند طرفدارانش در این ممالک قرار گرفته است . برلیانت در سال 1999 بعضویت

مجلس شهرداری باکو انتخاب شد . او همچنین از سال 2001 الی 2006 برنامه ای

تحت عنوان ” زیبائی جهان را نجات خواهد داد” را تهیه نموده و به علاقمندان

عرضه میداشت . برلیانت داداش اوا متأهل بوده و دارای یک فرزند است .

بعدها من تواستم به آلبوم و ترانه های بیشتری از برلیان دست بیابم . وی

همچنین ترانه های بسیار ی را به شکل دو صدایی و به همراه یک خواننده

مرد خوانده است که از بین خوانندگان مکملش میتوان به ایلگار مرادف -

علی خان صمداف - آکیف اسماعیل زاده - انار ناغیل باز - آکسین عبدالله یف -

میرزا بابایف - طالب طالع و سمیر باقرف اشاره کرد .

 

ترانه های زیادی از برلیان داریم مانند

Bayati Siraz -Payiz geldi - Seveceyem- Yalan dunya

-Daglar - Menden baska hec- Lacin -Omrumun isteyi

-Toy axsami-Niye danirsan -Qara gozler -Parlayan ulduzlar

Cix yasil duze -intizar و دها و دها ترانه باشکوه و زیبای دیگر

اما آنچه که مشکل است انتخاب کردن است از بین ترانه های برلیان !!

امروزبه راه حل جالب وصد البته بسیار پردردسری رسیدم ! از بین ترانه های

بسیار زیبای برلیان 4 تا را انتخاب کردم. بله 4 ترانه انتخاب کردم . همه هم

دو صدایی وهمه همراه با ایلگار مرادف .

این مطلب حاصل این انتخابها می باشد .

این ترانه ها عبارتند از :

1- آمان یار Aman yar

2- آی بری باخ Ay beri bax

3- منه منه گل Bana bana gel

4- چال اوینا Cal oyna

 

هر 4 ترانه را در یک فایل جمع آوری کرده و بین آنها را فاصله گذاری کردم

تا ترانه ها به هم نیامیزند . بنابراین بعد از اتمام هر ترانه شاهد سکوتی خواهیم

بود .و برای هر ترانه هم لینک دانلود مجزا گذاشته ام . اما از متن ترانه ها و

ترجمه آنها امروز خبری نیست . چون بخشی از هر کدام از ترانه ها زبان

سومی نیز دارند نمیشد که تنها به درج و ترجمه بخشی از ترانه بسنده کرد .

و اینهم لینک دانلود این ترانه ها :

آمان یار Aman yar

mujan.persiangig.com/audio/Brilliant%20Dadasova%20-%20Aman%20yar%20%28%20ft%20ilqar%20Muradov%29%20.MP3

آی بری باخ Ay beri bax

mujan.persiangig.com/audio/Brilliant%20Dadasova%20-%20Ay%20beri%20bax%20.MP3

منه منه گل Bana bana gel

mujan.persiangig.com/audio/Brilliant%20Dadasova%20-%20Bana%20bana%20gel%20%28%20ft%20ilqar%20Muradov%29%20.mp3

چال اوینا Cal oyna

mujan.persiangig.com/audio/Brilliant%20Dadasova%20-%20Cal%20oyna%20%28%20ft%20ilqar%20Muradov%29%20.mp3 

Flash Animationمنبع زندگینامه : http://azarkhoy.blogfa.com/

 


خدا چرا عاشق شدم ؟ - محمود وصفی

شنبه 16 اردیبهشت ماه سال 1391 ساعت 14:56


 از بین کاست های قدیمی ...ترانه ای بود که نام خواننده آن را محمود

نوشته بود . یک ترانه بسیار زیبا  با صدایی جاندار و افسونگر . اسم این

ترانه بود ...خدا چرا عاشق شدم ؟ بعدها که به فایل mp3 این ترانه دست

یافتم ...فهمیدم که نام کامل خواننده آن  محمود وصفی است .

از محمود وصفی ترانه زیادی نشنیده ام  و از زندگینامه اش اطلاعاتی نتوانستم

بدست بیاورم وحتا از تعداد آلبومهایش و یا تعداد ترانه هایش .ولی از حد اقل از

همین  عکسها میتوان به ترانه ای دیگری از وی نیز اشاره کرد ..ترانه های

پاره پوشان و نیز کاش بلا بگیره .

       

تک آهنگ "خدا چرا عاشق شدم" به آهنگسازی فریدون خوشنود  براساس

شعری از سعید دبیری در دهه 50 با صدای محمد وصفی منتشر شد . و در

این لحظه گوش میدهیم به صدای دل انگیز محمود و ترانه با شکوه وزیبای

خدا چرا عاشق شدم ؟

خدا چرا عاشق شدم من؟

دیگه از دست این دل،

یه شب آروم ندارم

وای... چرا توی این زمونه،

شدم قربونی غم، اسیر روزگارم

روزا چشمهای نازش،

می نشینه توی کتابم،

شبها وقتی می خوابم،

می بینمش توی خوابم

واسش نامه نوشتم،

قشنگ و عاشقونه،

نوشتم با دو چشمهاش،

من رو کرده دیوونه

خدا چرا عاشق شدم من؟

دیگه از دست این دل،

یه شب آروم ندارم

وای..... چرا توی این زمونه،

شدم قربونی غم، اسیر روزگارم

روی پله های سنگی،

می نشینم مات و بیدار،

چشمهام تور ابرا،

سرم به سنگ دیوار

برام آواز می خونه،

لبهای سرد و بسته ام،

می آد خورشید بازم من،

هنوز اونجا نشسته ام

خدا چرا عاشق شدم من؟

دیگه از دست این دل،

یه شب آروم ندارم

وای... چرا توی این زمونه،

شدم قربونی غم، اسیر روزگارم

 

دانلود ترانه همراه با اجراهای جدیدتر آن :

http://www.mahvizan.com/Download/Music_download/khoda-chera%20-ashegh-shodam.htm


عنصر پنجم

جمعه 8 اردیبهشت ماه سال 1391 ساعت 14:30

1391/2/5


علیرضا امیرخیزی
 
دفتر : اشکی از رگ
 
ردیف : 3
 
عنصر پنجم


مشتم را که باز کردم ...
 
بر همه ی خط زندگی ام ...
 
قطره ای اشک چکید !
 
و من چه زبونانه لیسیدم ....
 
تمامیت طول زندگی را !

*
 
گره نمیزنم سرنوشت خود را با بادی ...
 
که قصدش از پرواز دادن من ...
 
سقوط از بالاتر است ...
 
سنگین تر ...
 
دردناک تر !

*
 
ریشه ام در خاک است ...
 
و آغاز و نهایتم درخاک !
 
چونان کِرمَک لَزِج لجنزار !
 
می کاوم و می پرورم و می اندوزم خود را !
 
آه که چه  نا همگون ؟؟!!
 
موجودیتی که خود را میشکافد ...
 
تا از خود راهی برای خود باز کند !

 
شاپرک ، سرخی تنم ربود  !
 
وآیا این منم ...؟
 
که زرد، در بال پروانه خانه کرده ام !
 
تنها به نیت داغ وجودم در دل شاعر ؟!
 
و سوز...
 
 بر جگر کلمه  در دل دفتری شاید ؟!
 
ویا امیدِ رنگی...
 
 آبی ، گرم ... وَ آرام  ؟!

 
عشق ، در هم آغوشی رنجهایم ...
 
 نوبت خود به من داد !
 
چرا که پنجمین آهنگ  *...
 
تولد شعور در قلبِ شاعر بود !
 
آنگاه که عشق ...
 
در برابرش  سر خم کرد ...
 
و واژه ....
 
خانه ی بازپسینش را یافت !


===========
تفکری است که پس ازعناصر اربعه ... آب ، باد ، خاک و آتش ، " عشق " 

 را بهعنوان  پنجمین عنصر برای  خلقت متصور است . 
 
 
- دانته در کمدی الهی :
 
 آنگاه که انسان به عشق راستین اجازه ظهور دهد آن ساختارهای نهادینه ی 

پیشیننابود میشود. و توازنِ هر چه درست وحقیقت می پنداشتیم بر هم 

می خورد! آریجهان زمانی حقیقی است .. که انسان عشق را بشناسد !

 
 
- فیلم " عنصر پنجم " به کارگردانی " لوک بسون " گسترش ماجراگونه ی 

همین تفکر است !
 

در آینه

یکشنبه 3 اردیبهشت ماه سال 1391 ساعت 11:17

1391/1/27

علیرضا امیرخیزی

دفتر : اشکی از رگ

ردیف : 2

در آینه



یک نفر در آینه ....

همپای من اِستاده است !

دنده ی ماشین در مُشتم ،

و فرمانی ...

که من را حکمران این خیابان کرده است !

می روم تا بی نهایت ...

سوی مرزِ پوچهای زندگی ...

تا ماورای اشتیاقِ یک گناه !

اشتیاقِ زندگی در وهم وُ صد رویای کور !

یک نفر در آینه ...

بر چشمِ من میریخت آه !



از ورای شیشه ی نمناک وُ بارانی ...

چشمهایم می سپارد زیرماشین ....

خیس وُ اشک خفته در آسفالت را !

گریه ی پنهانِ انسان ...

مسلخِ صد آرزو !



می تراود از نگاهم جستجوی یک فریب آشنا !

امتداد یک خیابان یا مسیر زندگی ؟!



خونِ گرمی از چراغی ...

بر رخ بیمار من غمزه فروخت !

دستِ سردی سوی من گلهای مریم می نهاد !

دست وُ ماشین وُ گل وُ این جنگل انسان ها !

آه از این رنج ِ نگاهِ مردمان ...

آه از ریای این چراغ !

یک نفر در آینه ...

بر اشک من ، خنده نهاد !



بوسه ی گرمی که از پشتِ سرم بر گونه ریخت ...

اندُه آینده ای کور از پسر بر من گشاد !

از پدر تا پورِ خود ؟!!

تا کجا این ارثِ نا همگونِ انسانی تداوم میکند !؟

گاه همچون "ژیم "* ...

راندن تا به سوی یک خیال ...

در بیکرانِ عشقِ کور !

گاه چون فانوس ، مردن از برای دیگران !

زیستن در وهم یا مردن به صد مدلولِ مرگ **!

تا چه زاید روزگارش ...

آه از این فکر گران !



یک نفر در آینه ...

بر چشم من خندید و گفت :

راه سبز است .....

پس برو !

هرگز نترس !

خود را نباز !

==============

* فیلم " ژول و ژیم " شاهکار " فرانسوا تروفو " . بدنبال یک مثلث

عشقی ... در نهایت ژیم به همراه کاترین اتومبیل را به سوی یک پل

شکسته می رانند و کشته میشوند !

** آه ز که سخن می گویم ؟

ما بی چرا زندگانیم ...

آنان به چرا مرگ خود آگاهانند !

( احمد شاملو )

Flash Animation


فانوس

جمعه 25 فروردین ماه سال 1391 ساعت 10:51

1391/1/20
 
امیرخیزی

دفتر : اشکی از رگ 

ردیف : 1

فانوس 
 


خدا گریست ...

دستم را که دید ....

نشسته بر اندوهِ دستِ دگر ..

ز رِخوتِ یک ریای کور !

و علیلِ مُتکّی بر صد عصای خواب !


خدای گریست ...

چشمم را که دید ...

در تماشاگهِ سالوس و دروغ

نشسته در کاسه ی خون ...

و می بارد هزار ستاره ی شاد از ضمیرِ خسته اش...

تا پر کند اندوهِ سنگینِ و ژرفِ خود با ...

خنده ای سبک !!


آری ...

خدای من گریست !

بر بی خداییِ این سجده گاهِ من ...

و بیتابیِ  درد ...

در  بیدارِ خدایی مریمش !

که فانوسِ اشکبار بر دل ...

آویخته  بر میخی  به   پای  مصلوبِ  صد مسیح  ...

برسریر بغضش  نشسته  کنون !

==================

در مورخه 91/1/17 سروده بسیار زیبایی  به نام " هرگز " اثر شاعرگرامی
 " خانم مریم بمی " ، در" سایت شعر نو " منتشر شد . بنده ملهم از خوانش آن  و به شکلی کاملن آنی و بداهه ، این شعر را در همانجا به عنوان کامنت درج کردم  ! 3 روز بعد  سطر پنجم  و نیز 5 سطر آخر را بدان افزودم ... بی هیچ  ویرایشی در اصل آن .  و اینک  کل  این دردنامه  را به  بانوی شاعر، " خانم مریم بمی " گرانقدر تقدیم می نمایم . 
آدرس شعر هرگز سروده خانم مریم بمی در سایت شعر نو :


کمین

جمعه 18 فروردین ماه سال 1391 ساعت 14:03


16/1/1390

امیرخیزی

عشق موهوم : 9

کمین


آه از این خنجرِ کمین کرده !

دندانش تیز و حلقومی گشاد ...

نشسته بر دوپای و هجوم آورده با نگاه  ....

می غرد همپای یک اندوه ....

مشتاقِ محوِ موجودیت من و تو !

تشنه ی زخم ....

بر این هزار تنِ تنفر بار !  


و آه ...

از منِ سینه گشاده بر هر نقابِ خنده....

و سر نهاده بر کرشمه ی این ترسِ مزمن کور...

فراموشِ هزار زخمِ شکفته بر پهلو !

و خاموشِ صد ناله ی دیرینِ در پستو ....

که مانده ام در بهت خواب آلودِ یک  رویا !


اما تو ...

تنها نظاره میکنی دریده شدنِ احساسم  ...

به  بوسه ی  نا استوارِ یک  فریب !

و پراکنده شدنِ فکرت ...

با بادی که از پوچ رسیده بر من و تو !

مانده در حضیضِ یک  شیون ....

غرق در نشاطِ  مرگ شعور !


اینک این منم !

خونی ریخته از رگِ عشقی بی انجام !

جسمی فروریخته از پسِ عشقبازیِ با وهم !

وچشمی کور....

ازتلالوی یک رویای صد  نیرنگ !


و آنک آن تویی !

لبخندی نشسته بر لب کفتارِ بی تاریخ !

هذیانی از اُبُهّتِ یک خرچنگِ بد ترکیب !

خوابی خرامیده بر اَبرویی  چالاک ...

 که پنهان است  ز دیدِ  اسطوره !


و این دشنه ی زبونِ نحیف ...

در میان پیکرِ من ...

بنگرش چه آرام است !

او، چه خوش غنوده هنوز !


آه از این اشتیاق - سلامی شاهین

سه شنبه 15 فروردین ماه سال 1391 ساعت 13:39


بسیار مشکل است انتخاب ترانه ای از سلامی شاهین !

بسیار سخت است انتخاب تنها یکی از بین ترانه های بسیار زیبا و جاندارش .

چند آلبومش را سرزدم و یکی را همینجوری انتخاب کردم !!

و بعد از بین چندین ترانه اش .... سخت است انتخاب بین این همه ترانه زیبا!

سلامی شاهین در 15 آگوست 1948 درروستای  یونجاکایا از توابع  هاتای 

انتاکیه متولد شد .وی چهارمین فرزند از سه برادر و سه خواهر خانواده بود .

مادرش خانه دار بود و شغل پدرش تنها توانیی آن را داشت که فرزندانش را

تا سطح ابتدایی به مدرسه بفرستد . 14 ساله که بود ، کار در شهرهای انتاکیه

، آدانا و آنکارا را تجربه کرده بود .اما وی هدفش خوانندگی بود . در سال

1963 به استانبول رفت :

پولی که در می آوردم کم بود ولی من نخوردم و نپوشیدم ولی سعی کردم که

پدر و مادرم بخورند و بپوشند.

بدون داشتن هیچ استادی که به من نت بیاموزد وبا کمک گرفتن از کتابها ،

روی به خود آموزی آوردم .از سال 1964 کار روی آثار عرفان اوزباکیر

را آغاز و با جاوید درین گول ، زین الدین ماراش و اورهان گنجه بای و

دیگران ادامه دادم .

وی همچنین درسابقه کارگردانی در چند فیلم را نیز دارد .

بسیار مشکل است انتخاب ترانه ای از سلامی شاهین !

بسیار سخت است انتخاب تنها یکی از بین ترانه های بسیار زیبا و جاندارش .

چند آلبومش را سرزدم و یکی را همینجوری انتخاب کردم !!

و بعد از بین چندین ترانه اش .... سخت است انتخاب بین این همه ترانه زیبا!

سلامی شاهین  خواننده ای است برای تمام نسلها . خواننده که از هر سنی او

را دوست دارند . هنرمندی که اکثر ترانه هایش را خودش آهنگسازی کرده و

خوش شعر آن را سروده است . خواننده ای که هرگزسیر نخواهی شد از

احساسش . از سخنی که دلش با تو می گوید !

ترانه های بسیارو زیبایی ازسلامی شاهین در دست داریم . یکی ازیکی زیباتر .

Alismak Sevmekten Zor -Anla Beni Kucugum-Ben Sevdali Sen Belali-

Dokun Bana --Beni Bekliyor- Bos Vere Bos Vere - Mahpus Turkusu-

- Eskimiyen Dost - Dayan Ey Yuregim - Kadere Sikayetim Var

Al Yeniden Yarat Beni- Ben Bir Tek Kadin Adam Sevdim - Dayman

- Aklim Sana Takili Kaldi - Ah Seni Seni -Iyi Ki Sen Varsin

ترانه بسیار باشکوه bu aski olduremazsin و دهها ترانه زیبای دیگر .

اما بین ترانه های آلبومی که انتخاب کرده بودم ...چیزی شبیه پشک انداختم شاید

و ترانه فوق العاده زیبای آه از این اشتیاق Ah Bu Ozlem را برگزیدم !

ترانه ای که مثل بسیار از ترانه های دیگر سلامی شاهین شعر و آهنگ را از

خودش دارد!

Selami Şahin Ah Bu Özlem

آه از این اشتیاق

Flash Animation

Ah bu özlem

آه از این اشتیاق

yakar Içimi

آنچنان که درونم را میسوزاند

Yakar da küle döndürür

آنچنان که می سوزاند و خاکسترش می کند

Bir düşünce alır beni

یک اندیشه است که مرا فرا میگیرد

Alır da sana götürür

و مرا بسوی تو بر میدارد

Günüm seninle başlar

روزم با ( فکر ) تو آغاز میشود

Gecem seninle başlar

شبم با ( فکر ) تو آغاز میشود

Yetsin yüreğime bastığım taşlar

دیگر کافی ست سنگ و سختیهایی که بر قلبم تنیدی

Bitir bu hasreti

دیگر تمامش کن این حسرت را

bitir bu özlemi

تمامش کن این اشتیاق بی پایان را

Bitir de son bulsun bu kahroluşlar

تمامش کن تا پایان یابد این اوضاع لعنتی

 

Söz - Müzik: Selami Şahin

ترجمه و خلاصه زندگینامه از سایت :

http://www.msxlabs.org/forum/muzik-tr/24255-selami-sahin-selami-sahin-kimdir-selami-sahin-hakkinda.html

دانلود :

http://wdl.persiangig.com/pages/download/?dl=http://mujan.persiangig.com/Selami%20Sahin%20-%20Ah%20Bu%20Ozlem%20.mp3


بهاریه هایده

پنجشنبه 3 فروردین ماه سال 1391 ساعت 17:17


هایده یکی از خوانندگان بسیار محبوب ایران بود . با صدایی خاطره ساز

و ترانه هایی خاطره انگیز . ترانه های به یاد ماندنی هایده در اذهان نقشی

فراموشی نا پذیر بر خود گرفته اند .

 

بهارتازه از راه رسیده و نوروز را با ترانه هایی زیبا از هایده آغاز می کنیم .

 

دو ترانه بسیار زیبای بهاری از هایده به نامهای بهار و نیز ترانه بسیار زیبای

 

سال .ترانه هایی بسیار زیبا و... البته سازگار با حال و روز امروزمان !

 

 

 

 

هایده در تهران متولد شد. نام اصلی او معصومه دده بالا بود.خواهر کوچک‌تر او، مهستی

نیز از خوانندگان معروف ایرانی است که حدود سه سال پیش از هایده خوانندگی را آغاز کرد.

هایده در ۱۳۴۷، فعالیت حرفه‌ای خود را با خواندن ترانه «آزاده» اثر استادش علی تجویدی که

بر روی آخرین سروده رهی معیری ساخته شده بود آغاز کرد. اجرای ترانه «آزاده» با ارکستر

بزرگ گلها در رادیو تهران آغاز کار هایده بود. وی پس از اجرای چندین اثر دیگر ازتجویدی و

دیگرآهنگسازان در برنامه گلها، از نخستین سال‌های دهه ۱۳۵۰ به خواندن ترانه‌های پاپ

علاقه‌مند شد که بیشتر از ساخته‌های فریدون خشنود، جهانبخش پازوکی، محمد حیدری و

 انوشیروان روحانی بودند.هایده در شهریور ۱۳۵۷ چندین ماه پیش از پیروزی انقلاب ایران را

به مقصد بریتانیاترک کرد.هایده در روز ۲۰ ژانویه ۱۹۹۰ برابر با ۳۰ دی ماه ۱۳۶7 فردای

اجرای کنسرت درباشگاه کازابلانکا در حومه سان فرانسیسکو، بر اثر سکته قلبی درگذشت .

 

 

 

ترانه سال

هنوز به یاد خونه همه دلامون خونه

هرگز باورنداشتیم دنیا این جور بمونه

سال سال این چند سال

امسال پارسال پیرار سال

هر سال میگیم دریغ از پارسال

سال سال این چند سال

امسال پارسال پیرار سال

هر سال میگیم دریغ از پارسال

هنوز به یاد خونه همه دلامون خونه

هرگز باورنداشتیم دنیا این جور بمونه

سال سال این چند سال

امسال پارسال پیرار سال

هر سال میگیم دریغ از پارسال

سال سال این چند سال

امسال پارسال پیرار سال

هر سال میگیم دریغ از پارسال

وای دل چه خونه

ازکار این زمونه

حسرت کشیدن

سخته خدا میدونه

وای وای خدایا

دل زده از خوشی ها

با هم چه آتش زدیم ما به آشیونه

هنوز به یاد خونه همه دلامون خونه

هرگز باورنداشتیم دنیا این جور بمونه

سال سال این چند سال

امسال پارسال پیرار سال

هر سال میگیم دریغ از پارسال

سال سال این چند سال

امسال پارسال پیرار سال

هر سال میگیم دریغ از پارسال

وای دل چه خونه

ازکار این زمونه

حسرت کشیدن

سخته خدا میدونه

وای وای خدایا

دل زده از خوشی ها

با هم چه آتش زدیم ما به آشیونه

هنوز به یاد خونه همه دلامون خونه

هرگز باورنداشتیم دنیا این جور بمونه

سال سال این چند سال

امسال پارسال پیرار سال

هر سال میگیم دریغ از پارسال

سال سال این چند سال

امسال پارسال پیرار سال

هر سال میگیم دریغ از پارسال

 


ترانه بهار

بهار،بهار باز اومده دوباره
 
باز تموم دلها چه بیقراره
 
اما برای من دور ز خونه
 
بهارا هم مثه خزون میمونه
 
بهار خونه بوی دیگه داره
 
هوای خونه همیشه بهاره
 
اما برای من دور ز خونه
 
بهارا هم مثه خزون میمونه
 
خونه هزار،هزارتا یاد و یادگاری داره
 
بچگی و قلک و عیدی به یادم میاره
 
گلدون و یاس رازقی
 
بنفشه های باغچه
 
آینه و شمعدون جهاز مادر تو طاغچه
 
بهار،بهار باز اومده دوباره
 
باز تموم دلها چه بیقراره
 
اما برای من دور ز خونه
 
بهارا هم مثه خزون میمونه
 

 

منبع زندگینامه : ویکیپدیا
دانلود ترانه بهار :
http://www.4shared.com/mp3/YMFR0RaQ/file.html
دانلود ترانه سال:

http://www.4shared.com/mp3/31lw2wRA/file.html

 


بهار - نوروز - هقت سین

شنبه 27 اسفند ماه سال 1390 ساعت 17:55


  نوروز آمد . نوروز شاد امد . عید آمد و بهار آمد . فصل آغاز حیات .

فصل رویش شکوفه بر دل انسان . فصل باز دمیدن از پس نومیدی ها .


نوروز را پس از خانه تکانی و زدودن ضایعات سال پیش ، بر زندگی سلامی

دوباره می کنیم .سالی جدید می آغازیم با امیدی که از طبیعت می گیریم .

زندگی را با عبور از تمامی مشکلات یک سال گذشته مان ادامه میدهیم .

مشکلاتی که گاه زیر توان تحملهایمان سر خم کرده اند و گاه زخمی بر پیکرمان

نهاده اند . و بهار طبیعت نوید بازیابی بر ما میدهد . نوید دوباره آغاز کردن و

یک بار دیگر بر پای خود ایستادن . همراه با تلاشی برای پیروزی محتوم شادی

بر غم . پیروزی حیات .

نوروز را با هفت سین آغاز میکنیم . اما چرا تنها هفت سین ؟؟ و بیش نه ؟!

و اینکه آیا هر سینی در سفره هفت سین جای دارد یا نه !؟

و اینک سخنی در این مورد از دیدگاه دکتر انقطاع :

هفت سین ها باید دارای این پنج ویژگی باشند :

یک: نام آنها پارسی باشند.

دو: با بندواژه‌ی (حرف) سین آغاز شوند.

سه: دارای ریشه‌ی گیاهی باشند.

چهار: خوردنی باشند.

پنج: نام آنها از واژگان آمیختاری، مانند سبزی پلو، سیرترشی،

سیب زمینی و مانند آنها، ساخته نشده باشند.

با نگرش به پنج بند بالا، میبینیم که:

سیب، سیر، سماک (سماق)، سرکه، سمنو، سبزی یا سبزه و سنجد

همه دارای این پنج ویژگی هستند.

بر این پایه:

سنبل، (به پارسی خوشه) نه خوراکی است و نه پارسی، عربی است.

سکه (به پارسی تَنکه یا سِتر یا سیکو) نه خوراکی است و نه پارسی، عربی است.

سماور نه خوراکی است و نه پارسی، روسی است. همچنین سوزن و سیخ و

سه پایه و مانند اینها.

با نگرش به آنچه که آمد، در بیست میلیون واژگان پارسی، نمی‌توان سین هشتم

را برای هفت سین‌های نوروزی یافت که دارای این پنج ویژگی باشند.

همچنین لازم به ذکر است که تعداد و شکل عناصرسفره‌ هفت سین از هفت

امشاسپندان آیین زرتشت سرچشمه می‌گیرد. و این نکته که هفت امشاسپند نام

هفت فرشته نیستند! نام یکی ازاین هفت امشاسپند نام خود اهورامزدا وشش تای

دیگر نام فروزگان (صفات خدایی) اهورامزدا است. هفت سین بدین شمارند:

سیر: نماد اهورامزدا

سبزه: نماد اردیبهشت امشاسپند، راستی

سیب: نماد سپندارمد امشاسپند، مهرورزی و فروتنی

سنجد: نماد خورداد امشاسپند، رسایی و دلدادگی

سرکه: نماد امرداد امشاسپند، جاودانگی

سمنو: نماد شهریور امشاسپند، توانایی و باروری

سماک (سماق): نماد بهمن امشاسپند، منش نیک

 

دو ترانه ای که در این لحظه میشنویم :

ترانه بسیار زیبای شکوفه با صدای شادروان ویگن

و ترانه میخواهم ببینم تورا ( ایستَییرَم گورم سنی ) با صدای استاد مسلم

ترانه های آذری ، تیمور مصطفی اف .

نوروز عزیز را به همه هم میهنانم تبریک گفته و شکوفایی وشادی جاودان

را بر دلهایتان آرزومندم . و همراه با حافظ دعا میکنم :

       سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت

              بادت اندر شهریاری برقرار و بر دوام

             سال خرم فال نیکو مال وافر حال خوش

            اصل ثابت نسل باقی تخت عالی بخت رام

        هر روزتان نوروز باد

         نوروزتان پیروز باد

 

دانلود ترانه شکوفه :

http://www.4shared.com/mp3/hihBjxIF/shokoofeh.html

دانلود ترانه ایستییرم گورم سنی:

http://www.4shared.com/mp3/GFpPxYft/istayiram__goram_sani.html


ریشه

دوشنبه 22 اسفند ماه سال 1390 ساعت 09:18

1390/12/21

امیرخیزی

دلنوشته ها : 24

ریشه 


1-

بهار دلکش رسید و من غمگینم !

و تو ...

از من غمگین تر!

بیا دوست ...

بیا ریا بورزیم !

بیا با هم بخندیم !

و قربانی کنیم لحظه هایمان را ...

بر قدومِ  شاد بهار !

*

2-

آه از اقاقی ...

که دنبال خانه ای باشد !

با ریشه هایی در اعماق دلم 

و برگهایی در آغوش نسیم !

و نگاهی همچنان در دوردست !

*

3-

بامداد ....

نانم غمین بود 

و شامگاه ...

جانم رهین !

و درتاریکترین  نیمروز ...

تمام جستجوی من آفتاب بود !

*

4-

شکم نالید و رنگ از سفره پرید 

قلم سودا  پس زد ....

و من با اشکی سیر شدم !

نان بر من خندید ...

من بر نگاهِ  فرزندم  ماسیدم  !

*

5-

ریشه هایم در ابر است 

و سرم زیر خاکِ یخ زده !

کرم در مغزم می لولد ...

و کلاغ ...

ریشه ام را  خون  میدهد !

اما هنوز ...

راه مرا می خواند !!

 

مرا نترسان - شهیار قنبری

پنجشنبه 18 اسفند ماه سال 1390 ساعت 17:59


 رستنی‌ها کم نیست،

من و تو کم بودیم؛

خشک و پژمرده و تا روی زمین خم بودیم.

گفتنی‌ها کم نیست،

من و تو کم گفتیم؛

مثل هذیان دم مرگ

از آغاز

چنین درهم و برهم گفتیم.

دیدنی‌ها کم نیست،

من و تو کم دیدیم؛

بی‌سبب از پاییز

جای میلاد اقاقی‌ها را پرسیدیم.

این شعر بینهایت زیبا را که با صدای فرهاد شنیده ایم ...

شهیار قنبری سروده است .

شهیار قنبری بیش از هر چیز شاعر و ترانه سرایی بزرگ است . او شهرتش

را مدیون ترانه هایی بسیار زیبایی است که برای گوگوش و داریوش و فرهاد

و دیگران ساخته است . اشعاری که میسراید بسیار دلنشین هستند و صد البته

عمیق و قابل تامل. و صدایی آرام که چونان جویباری در گوشت زمزمه میکند .

در شعر خوانی و یا نغمه سرایی .

بسیار دوست دارم صدایش را . و بسیار دوست میدارم ترانه هایش را .

همان اندازه که دکلمه های فوق العاده اش را دوست میدارم .

یکی از بهترین وشاید مهمترین ترانه هایی که او سرود واسفدیارمنفردزاده

موسیقی آن را نوشت ترانه ای به نام جمعه . که فرهاد خواند.

شهیار قنبری به سال۱۳۲۹ - روز ششم مرداد تابستانی در خانواده‌ای اهل هنر

به دنیا آمد. کار ادبی را ازنوجوانی آغاز کرد و در آن زمان برای نشریه اطلاعات

کودکان داستان کوتاه می‌نوشت، گاه نیز اشعاری می‌سرود. سپس برای ادامه تحصیل

در رشته ادبیات به کمبریج رفت, و در میانه ی دهه ی ۶۰ میلادی..دراوج تب و تاب

این دهه- دهه ی شگفت انگیز در تمامی زمینه ها, به ویژه صحنه و زمینه ی هنر که

آتشفشان, شعر و رنگ و شعور و نور.. و آزادی! و نسل جوان تمامی صحنه ها را

اشغال کرده بود, به ایران بازگشت. شهیار پس از بازگشت به ایران سرودن ترانه را

آغاز کرد...!( بر خلاف پدر که میخواست پسرش آرشیتکت شود و نه آرتیست.. و

این حرف را داشت که : هنرمندان در جامعه ی ایران سرنوشت درخشانی ندارند...

که فضای هنر نیست این جامعه..!) شهیار جوان اما به عشقش پرداخت.! و نخستین

ترانه یی که نوشت "دیگه اشکم واسه من ناز میکنه" بود! ولی نخستین ترانه ،

"ستاره آی ستاره" با صدای گوگوش بود که ازرادیو پخش میشود...و پس از چند

ترانه ی دیگر "دیگه اشکم واسه من ناز میکنه"با موسقیی از اسفندیارمنفرد زاده

و صدای گوگوش جوان پخش میشود بر رادیو..! شهیار قنبری با ترانه قصه دو ماهی

با آهنگسازی بابک افشار به دلیل نوآوری در واژه و مضمون، سرآغاز ترانه نوین

فارسی و ترانه مدرن ایران است و اورا ترانه سرای نوین ایران زمین می نامند. این

نکته را شاعرانی نظیر اردلان سرفراز تأیید کرده‌اند.

شهیار قنبری :

قصه ی دو ماهی میلاد من است. بند ناف ترانه من این چنین بریده میشود..!

همکاری شهیار و واروژان در حقیقت شروع دوران دیگری از زندگی هنری وی

است. نخستین ترانه این دوبا عنوان بوی خوب گندم با اجرای داریوش خواننده معترض

ایرانی باعث شد تا خواننده، آهنگساز و شاعرهر سه به زندان بیافتند.!

شهیار قنبری :

راستی ما چرا آنجا بودیم؟ما که فقط ترانه می نوشتیم و تو( واروژان ) را داشتیم و

دریای صداهای خوش رنگ را..!

و شاعر میگوید از رفیق دلتنگی ها و تشنگی ها:

امروز که بی تو, بر ما هزار سال گذشته است, حتی نمی توانم از سنگینی این غیبت

بزرگ بنویسم. واژه ها, نیروی موسیقی را کم دارند. واژه های من تو را کم دارند!

 

واروژانِ من..! مرد سازها و آوازها..!

و شاعر به قله هایی بلند تر میرسد با ..... اگه بمونی- قصه ی بره و گرگ- حرف

- نفس - هجرت - جمعه –مرد تنها - هفته خاکستری - کودکانه - آوار - نجواها -

بوی خوب گندم - نفرین نامه - همیشه غایب - سقوط –نماز - نون و پنیر و سبزی -

امان از...و چندصد ترانه ی ناب دیگر..!

بیش از هفده سال است که یک برنامه ی رادیویی دارم به نام "قدغن ها" یکشنبه ها

ساعت ۰۹:۰۰ به وقت آمریکا ......! که سفری ست تا بلندای زیبایی آفرینان ایران و

جهان..! بیش از همه ترانه نوشته ام . نمایش های رادیویی و تلویزیونی ساخته ام.!

( برنامه های تلویزیونی: دوستت دارم ها- دلخواسته ها"- ) کاری به نام

"غزلنمایش-سفرنامه" را به سال ۱۹۹۳ به روی صحنه برده ام! .....

و هنوز و همچنان :

شعر خوردن, شعر نوشیدن, شعر بوییدن, شعر گریستن, شعر خندیدن, شعر خوابیدن,

شعر ریسیدن و شعر نفس کشیدن, تنها کسب و کار من است.

طی سال‌های بعد شهیار با خوانندگان مشهوری نظیر داریوش، فرهاد مهراد، ستار،

و ابی همکاری کرد.

برای انتخاب شهیار قنبری تا ترانه ای از وی در اینجا داشته باشیم ...کاری سخت

است انتخاب . دنبال ترانه ای بودم که هم دکلمه اش را داشته باشم .. هم ترانه اش

را و هم اینکه همان تاثیری را بر شنونده بگذارد که من خود احساسش میکنم .

و من انتخاب کردم . مرا نترسان ! ترانه ای عالی و فوق العاده زیبا .

                           مرا نترسان

کلام: شهیار قنبری

ترانه‌خوان: شهیار قنبری

آهنگ: اسفندیار منفردزاده

مرا نترسان دوست

مرا نترسان یار

مرا نترسان خوب

                   من از سرودن شعری بلند نمی‌ترسم.

ـ بلند؟

         یعنی کمند.

برای تو باید 

                     دوباره شعری گفت.

مرا نترسان دوست

مرا نترسان یار

مرا نترسان خوب

                     که من نمی‌ترسم.

من از سرودن منظومه‌های آتش‌رنگ

                    در برودت این شبگیر هراس ندارم

که رنگ گونه‌ی تو:

                    ـ اتفاق رویش لاله است

                                         بر تن این دشت.

با من بگو

           که می‌شود آیا

                             از درگاه عشق

                            بی‌شعر تازه‌یی برگشت؟

دوباره مرکب

دوباره قلمدان،

             دوباره رخت شاعری‌ام را

                                            بیار

                                           ـ ای بیدار!

               برای تو باید دوباره شعری گفت.

مرا نترسان یار، 

                              که من نمی‌ترسم.

 

 

دانلود : http://www.4shared.com/mp3/1GPhcTQ-/sh-ghanbari-mara-natarsan.html

 

منبع زندگینامه : ویکیپدیا 

 

 

 


ترانه نگاه تو شیرین است  -  استاد منوچهرمنوچهری ( بیدل )

سه شنبه 16 اسفند ماه سال 1390 ساعت 10:33

استاد منوچهرمنوچهری ( بیدل ) شاعر و ترانه سرای ارزنده

 کشورمان طی یک محبت و مهربانی بسیار ارزنده در حق حقیر،

 سروده و ترانه  بسیار زیبا ، عاشقانه و  دلنشینی را سروده و به 

این شاگرد  کوچک خود  تقدیم ( و در حقیقت کادو و اهدایی بسیار

 بزرگ و سرشار از لطف و مهربانی  ) نموده و در مورخه 

جمعه 1390/12/12 در سایت شعر ناب و در آدرس زیر منتشر

 کرده اند  . 
http://sherenab.com/Pages-View-5721.html

بنده البته نمیدانم که میتوانم سزاوار چنین هدیه گرانبهایی باشم ولی 

امیدوارم که بتوانم این شایستگی را د رخود بپرورانم .و صد البته 

که زبان و قلم حقیر بسیار قاصر و نارسا از سپاسگزاری و قدردانی 

بنده خواهد بود . تنها میتوانم به  ایشان  یک سخن بگویم :

سپاس و سپاس و باز هم سپاس 

در اینجا عین سروده این استاد و ترانه سرای عزیز (  و به قول

خودشان ، شاعر ترانه های باران زده ) را که برایم بسیارارزشمند

 است با کسب اجازه  قبلی از محضرشان در اینجا درج میکنم :

                 ترانه نگاه تو شیرین است 

           ( تقدیم به دوست عزیزم جناب آقای  امیرخیزی)

رویای من  به  یاد  تو رنگین است

چشمان تو به یاد که غمگین است 

دیشب مرا به جشن خاطره ها بردی 

این خواب عاشقانه چه شیرین است 

شهری که بود با تو تماشایی

اینک بی عشق تو چه غمگین است 

باران بلند گیسوی تو

لبریز عطر تازه ی نسرین است

رنگین کمان شهر بهارانم 

تا چند خاطرات تو رنگین است

هر شب سکوت گریه که این شیوه

میراث عاشقانه ی دیرین است

بیا امیرخیزی در سکوت خسته ی بیدل بنشین 

اکنون که لحظه لحظه نگاه تو چه شیرین است 


دفترِ بی شعر

یکشنبه 14 اسفند ماه سال 1390 ساعت 11:11

1390/12/13

امیرخیزی

دلنوشته ها :23

دفتر بی شعر 


دریغ از یک بند 

یک بیت ..

دریغ ازواژه ای خون رنگ

کز قلبم نشان گیرد...

مرا شوریده و سرمست ..

رسوایِ جهان سازد !

رهایم سازد از بی حاصلی ..

این مرگِ ناموزونِ رویاها !

از این آویختن در یک خلا...

یک بیکرانِ ساکتِ تاریک !

تو گویی من اسیرم ... 

همچو یک زنجیریِ  بغضی فروخفته !

هزاران جمله در ذهنِ نگون بختم

 به صد افسوسِ بی پایان مغروق است!

هزاران قطره از خونم ...

عطشناکِ قلم گشته !

مرا دیگر شرارِ آهِ ، کز شعرم برانگیزد 

و دنیا را به قهرِ دردِ جانکاهم 

سراسر آتش افروزد ...

نشانی نیست !

دگر چشمی  بر احساساتِ من 

آغوش نگشودست !

دگر اشکم  زِ  ِیادت 

جامِ  جانم را به خون لبریز ننمودست !

چرا هر دفترم خالیست از هر شعر!؟

کدامین پوزه بند بر ذهنِ ِ من قفل است ؟! 

و من اینک نمیدانم ...

قلم یا دفترم را چون عَلَم 

بر قله ی این زندگانی  میتوان افراشت !؟

بسان پوچِ هذیانی که از زندانیِ این وهم برخیزد !؟ 

و یا این فکرِ بی پرواز  ...

همانند نُتی محبوس در یک دفترِ بسته ... 

فقط نشخوارِ یک کفتارِ بی آیین  خواهد شد !

و این دفتر، سپید و باز... 

- بسان  پوزخندی کز درونِ آینه برچهره ی خاموش من - 

چون میخ ...

بر چشمم فرو رفته !

مرا آونگِ این یاوه حیاتِ لحظه ها کرده ! 

دریغ از واژه ، ازجمله ...

دریغ از شعر!





ساعت فلش


دیکشنری آنلاین

دیکشنری آنلاین


Pichak go Up